حزب ولایت ـ امیرحسین ثابتی چاپ فرستادن به ایمیل
سه شنبه, 29 تیر 1389 ساعت 17:28
بیش از یک هفته از سخنان رییس جمهور که گفت «نظام ولايت يك حزب بيشتر ندارد و آن هم حزب ولايت است» می گذرد. در این مدت نیازی به اینکه بخواهم در این باره چیزی بنویسم احساس نکردم اما وقتی دیدم همچنان بحث ها در این رابطه ادامه دارد، به نظرم رسید آنچه که به عقل ناقصم در این باره می رسد را در چند خط بنویسم.  

 

بیش از یک هفته از سخنان رییس جمهور که گفت «نظام ولايت يك حزب بيشتر ندارد و آن هم حزب ولايت است» می گذرد. در این مدت نیازی به اینکه بخواهم در این باره چیزی بنویسم احساس نکردم اما وقتی دیدم همچنان بحث ها در این رابطه ادامه دارد، به نظرم رسید آنچه که به عقل ناقصم در این باره می رسد را در چند خط بنویسم.

من معتقدم یکی از نقاط قوت بسیار ارزشمند احمدی نژاد مخالفت نظری و عملی او با احزاب و فرهنگ تحزب است.

آنها که می گویند این حرف به معنای دیکتاتوری و ضد دموکراسی است، دو دسته هستند:

۱. آنهایی که قلبا یا از روی نفاق می گویند ما پیرو «خط امام (ره)» هستیم.

۲. آنهایی که اعتقادی به تعبیر «خط امام (ره)» ندارند.

در مقام پاسخ به دسته اول کار بسیار آسان است. امام (ره) جملات فراوانی دارد که این جمله احمدی نژاد را تایید می کند. به عبارت بهتر اصلا کاملتر از این عبارات را قبلا خود امام (ره) فرموده است و این ماجرا نیز همچون قضیه هولوکاست شده! یعنی احمدی نژاد در اینجا تازه یک صدم «خمینیسم» صحبت کرده و این همه هجمه به وی به راه افتاده است.

رجانیوز به نقل از یکی از سایت های خبری تعدادی از جملات امام (ره) در این زمینه را آورده اما به نظرم اصلی ترین جمله امام (ره) در این زمینه را از قلم انداخته است. آنجایی که امام (ره) می فرماید:

«ما می خواهیم به امر خدا عمل کنیم. اشتباهی که ما کردیم این بود که به طور انقلابی عمل نکردیم ... اگر ما انقلابی بودیم ... تمام احزاب را ممنوع اعلام می کردیم، تمامی جبهه ها را ممنوع اعلام می کردیم. یک حزب و آن حزب الله، حزب مستضعفین.» (صحیفه. ج ۸ ص ۲۵۱)

حتی فارغ از این جملات که ممکن است عده ای توجیه کنند و بگویند اینها در زمان خاصی گفته شده و ... مشی و سیره عملی امام نیز نشان می دهد که در عین تاکید بسیار بر لزوم «کار تشکیلاتی» ذره ای تایید تحزب و فرهنگ چند حزبی در کشور را قبول نداشته اند. این را هم در جملات دیگر می فرمایند و هم مشی عملی ایشان آن را نشان می دهد. از جمله موافقت با انحلال سازمان مجاهدین انقلاب و حزب جمهوری در دهه ۶۰ بدون تاکید خاصی بر ادامه کار آنان. در واقع امام (ره) وقتی در عمل می بینند هر دوی این احزاب از کارویژه خود دور شده اند و وقت عمده اعضای آنان به دعواهای تشکیلاتی و جناحی و ... صرف می شود هیچ ممانعتی نسبت به انحلال این دو حزب به عمل نمی آورند و توصیه ای هم مبنی بر تشکیل احزاب جدید و ... نمی کنند.

۲. اما دسته ای که اساسا به گفتمانی به نام «خط امام (ره)» معتقد نیستند و می گویند این سخنان به معنای دیکتاتوری و مانعی برای دموکراسی و فرهنگ تحزب است و این مشی را با مشی هیتلر و موسولینی و ... مقایسه می کنند.

حقیقت امر این است که ۵۰٪ حرف این عده کاملا درست است. یعنی وقتی می گویند این حرف ها در تزاحم با دموکراسی و تحزب است حرفشان درست است زیرا واقعا نمی توان انتظار دمکوراسی ایداه آل به معنای غربی آن را داشت و بعد گفت باید یک حزب داشت! اما به نظرم اشتباه اساسی این عده همین جاست که هم چنان بعد از ۳ دهه فکر می کنند جمهوری اسلامی یعنی دموکراسی غربی و یا اینکه قرار بوده ۳۲ سال قبل ما به چنین سمت و سویی حرکت کنیم.

فهم این موضوع که جمهوری اسلامی با دموکراسی به معنای مصطلح آن در جهان امروز چندان سنخیتی ندارد کار مشکلی نیست اما نمی دانم علت این همه تاخیر در فهم این موضوع از سوی این عده چیست؟! به عبارت بهتر نه تنها این نکته نقطه ضعف جمهوری اسلامی محسوب نمی شود که برعکس نقطه قوت آن است چرا که اول باید مشخص شود «دموکراسی و تحزب» بر چه اساسی خوب است و باید به سمت آن حرکت کرد؟ دموکراسی در کجای قرآن مورد تاکید قرار گرفته و یا در کدام حدیث نقل شده از معصومین علیه السلام آمده که این مدل از حکومت مناسب است و اصلا در سیره عملی کدام یک از معصومین علیه السلام چنین چیزی دیده می شود؟! این ارزش مطلق و لایزال از کجا استخراج شده که حالا انقلاب ما باید قطب نمای خود را به سمت و سوی آن نیز تنظیم کند؟!

البته روشن است که جمهوری اسلامی در دل خود انتخاب مردم را دارد اما این انتخاب به مفهوم مصطلح دموکراسی نیست زیرا در جمهوری اسلامی رای مردم هر چقدر هم که باشد در نهایت با تایید ولی فقیه مشروعیت خود را پیدا می کند در صورتی که در هیچ جای دنیا و در هیچ مدلی از دموکراسی های مصطلح جهان چنین چیزی وجود ندارد. لذا از همین روست که جمهوری اسلامی را مترداف با همان مردم سالاری دینی تعبیر می کنند.

در ادامه باز همانهایی که می گویند نظام تک حزبی یعنی حکومت کمونیستی و فاشیستی و موسولینی و هیلتر هم همین ها را می گفتند و ... به نظرم این عده از قافله به شدت عقب  مانده اند چون بعد از ۳۰ دهه از انقلاب، هم چنان مفهوم اصیل انقلاب ۵۷ را درک نکرده اند و با تئوری های قرن ۱۹ و ۲۰ که همه و همه در اندیشه اومانیسم ریشه دارد می خواهند انقلاب اسلامی را تجزیه و تحلیل کنند.

این حرف آنها مرا یاد تحلیل های عباس عبدی و الهه کولایی در دوره دوم خرداد و ... می اندازد که سرانجام انقلاب ایران را همچون انقلاب شوروی می دانستند و می گفتند این نظام از هم فرو خواهد پاشید! که همان موقع رهبری عزیز فرمودند:

«اينها اشتباه اولشان اين است که آقاي خاتمي، گورباچف نيست. اشتباه دومشان اين است که اسلام، کمونسيم نيست. اشتباه سومشان اين است که نظام مردمي جمهوري اسلامي، نظام ديکتاتوري پرولتاريا نيست. اشتباه چهارمشان اين است که ايران يک پارچه، شوروي متشکل از سرزمين‌هاي به هم سنجاق شده، نيست و اشتباه پنجم شان هم اين است که نقش بي بديل رهبري در ايران شوخي نيست. » (۱۹ تیر ۱۳۷۹)

اما در این چند سال اخیر اگر جمهوری اسلامی ده ها برابر قوی تر نشده باشد، قطعا سخن از ضعف آن خنده دار است اما این چارچوب نگاه از اساس غلط است زیرا از  اساس انقلاب ۵۷ ایران با دیگر انقلاب ها متفاوت بوده است.

لذا تحلیل های سطحی این روزهای بی بی سی و ... نیز که کودکانه می گویند احمدی نژاد مثل هیتلر  یا محمد رضا شاه است چون آن ها هم شبیه این جملات را قبلا گفته اند، نشان می دهد صاحبان این مدل تحلیل ها به علت عدم درک اولیه «انقلاب اسلامی، ولایت فقیه، جامعه ولایی و امت اسلامی» ناخواسته در چارچوب بسته ذهنی خود توقف کرده اند به گونه ای که هنوز ریشه این انقلاب را همچون دیگر انقلاب ها می دانند و فکر می کنند سقوط این انقلاب نیز با تشابهات ظاهری با دیگر انقلاب ها قابل فهم است و بدتر از همه آنکه دموکراسی و تحزب و ... فی نفسه پدیده های مثبتی است و عدم حرکت به سمت آنها به معنای انحراف است.

به عنوان مثال آخر، اینکه عرض کردم صاحبان این مدل تحلیل ها از اساس نه انقلاب را فهمیده اند و نه اهداف و ... آن را و به همین علت تحلیل های سطحی خود را درباره ایران نیز قابل تعمیم می دانند، برای خودم یادآور جملات تاریخی امام پیرامون ولایت فقیه و ولی فقیه است که در سالهای نخست انقلاب مطرح شده است. آنجایی که پدران معنوی فتنه گران امروز می گفتند ولایت فقیه یعنی دیکتاتوری و ولی فقیه یعنی دیکتاتور، اما امام (ره) پاسخی ساده، کوتاه و در عین حال عمیق به آنها می داد. آنقدر عمیق که هنوز پس از ۳ دهه معنای آن را درک نکرده اند:

«اصلاً ‌از ولايت فقيه سر درنمي‌آورند ‌که اصلاً چه هست، در عين حالي ‌که سر درنمي‌آورند، مي‌نشينند مي‌گويند اگر بنا باشد ‌که ولايت فقيه بشود ديکتاتوري مي‌شود، کذا مي‌شود! مگر امير المؤمنين (َ) ـ ‌که ولي امور ‌مردم بود ـ ديکتاتور بود؟ مگر خود پيغمبر ‌(ص) که ولايت داشت ديکتاتور بود؟ مگر بگويند ولايت براي پيغمبر (ص) ‌هم نيست؛ پيغمبر (ص) ‌هم مثل ساير ‌مردم! و ‌از اينها بعيد نيست ‌اين را بگويند. لکن جرأت نمي‌کنند بگويند.» (صحیفه، ج ۱۰ ،ص ۴۱۱)

 

نظرات 

 
+1 #1 حقگو 1389-05-24 11:17
بابا ايول نو ديكه كي هستي وقتي كه يك تشكل امثال تو رو داشته باشه بايد هم عاقبتش اين باشه اخه تو هنوز نفهميدي كه خامنه اي مثل پيغمبر نيست هر چند كه امثال تو اون رو بالاتر ميبينند تحزب لازمه پيشرفت كشور است نه اينكه تمام مردم مثل تو فكر بكنند مگر فرمايش امام نيست كه به فرض اينكه شاه آدم خوبي باشد وقتي مردم نخواهند بايد برود پيغمبر در هر كاري نظر مردم را جويا ميشد البته از تشكل شما بيشتر از اين انتظار نميرود كه مردم را توده اي نفهم پنداريد و خود را هم تبار امام و پيغمبر
نقل قول
 

افزودن نظر


کد امنیتی
Refresh